خانه » گوناگون » سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

برگزیده های سایت

۳۱ عکس برای پروفایل محرم عکس های بازیگران و چهره ها مشهور این روزها (۳۳۶) عکس های بازیگران و چهره های جنجالی (۳۳۵) عکس های بازیگران و ستاره های سلبریتی (۳۳۴) عکس های بازیگران و چهره های سلبریتی (۳۳۳) علی حاتمی، سوته‌دلِ سینمای ایران آنجلینا جولی درباره تنها بودنش درد دل کرد قدکوتاه ترین زنان بازیگر زیبای هالیوودی را بشناسید خانم مجری مشهور که ۱۰ سال ممنوع التصویر است آزاده نامداری شخصیتی که دوست دارد نامدار باشد از بازیگران و چهره های مشهور چه خبر؟ عکس های مدلینگ جنیفر لارنس برای برند دیور عصبانیت شدید مهناز افشار در سانسور عاشقانه جنجالی شدن بی حجابی آزاده نامداری در رسانه های خارجی بیماری فلج صورت آنجلینا جولی پس از طلاق حاشیه های جنجالی ازدواج مجدد بازیگران ایرانی ازدواج شهردار با تمساح! + عکس آزار جنسی دختران ورزشکار تیم ملی جنجال جایزه گذاشتن داعش برای سر دختر ایرانی + عکس جنجال عکس بدون روسری فاطمه دختر رییس جمهور سابق
  • فان روز
  • اخبار
  • اسرار خانه داری
  • اخبار حوادث
  • بازار
  • اخبار ورزشی

سعید چنگیزیان در «سه خواهر» خود را نابود کرد!

مجموعه : گوناگون
روزنامه اعتماد – بابک احمدی: ثبات، کلید واژه فعالیت‌های گروه تئاتر لیو در تمام سال‌های بعد از شکل‌گیری و فعالیت در جریان تئاتر ایران است؛ ویژگی‌ای که اتفاقا دُر گران‌بهای دهه‌های اخیر هنر به حساب می‌آید و همین مشی موجب شده تا گروهی از بازیگران صاحب سبک زیر سایه و نشان لیو شکل بگیرند. در این بین رضا بهبودی و سعید چنگیزیان نام‌های بلندی هستند که نیاز به معرفی ندارند و عملکرد موثرشان بارها در تئاتر و سینما نظر علاقه‌مندان و منتقدان را به خود جلب کرده است.
بازیگری تئاتر برای زنده کردن صحنه است 

نکته دیگری که باید و لازم است به آن اشاره کنم فعالیت‌های مستمر و اثرگذار به دور از هرگونه حاشیه‌ است که تا حدی موجب شده از سوی مجامع هنری تئاتری نادیده گرفته شوند. همین روش اتفاقا در شیوه بازی بازیگران گروه نیز نمود پیدا کرده و هیچگاه نمی‌بینید یکی از آنها روی صحنه خودنمایی ‌کند، مگر آنکه نیاز نقش و خواست کارگردان در میان باشد. سعید چنگیزیان در نمایش «سه خواهر» که این روزها بعد از اجرا در سالن پالیز بار دیگر در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه رفته مصداق همین شکل و شمایل بازیگری است.

«آندره» نمایش سه خواهر جوان هنرمندی است که با دستان خودش آینده‌اش را نابود می‌کند. به دلسوزی‌های خواهرانش اهمیت نمی‌دهد و دایره خیره‌سری و عیاشی‌هایش تا جایی پیش می‌رود که زندگی همه خانواده را با مخاطره مواجه می‌کند. اما آندره نه تنها علت که معلول شرایط کلی حاکم بر یک اجتماع قرار گرفته در سراشیبی سقوط است. مدام در اتاق کارش جایی خارج از جریان اصلی نمایش پنهان می‌شود و زمان‌هایی در برابر دیدگان تماشاگر قرار می‌گیرد اما جالب اینجاست که حتی هنگام غیابت، در صحنه حاضر است و تاثیرش حس می‌شود.

خودش می‌گوید: «مرز باریکی بین آنچه مخاطب از آندره می‌شناسد و آنچه در تمرین‌ها به آن رسیدیم را بازی کردم». چنگیزیان در گفت‌وگوی پیش رو درباره شخصیتی می‌گوید که ایفای نقشش را برعهده دارد و به خوبی از پس آن برمی‌آید. درباره تاثیر همکاری مستمر چندین‌ساله با گروه لیو و شیوه‌ بازیگری که در سبک و سیاق تمام اعضای این گروه نمود دارد.

اجازه بدهید با یک پرسش کلیشه‌ای آغاز کنم. اینکه چه چیز در پذیرش نقش «آندره» نمایش «سه خواهر» اهمیت داشت؟

حقیقت این است که انتخاب چندان برعهده من نبود، به تعبیری از پیش برای ایفای این نقش انتخاب شده بودم. حسن معجونی به واسطه تجربه سال‌ها همکاری می‌داند کدام بازیگر برای کدام نقش مناسب است و به همین دلیل معمولا وقتی با او کار می‌کنم همه‌چیز از پیش روشن است و من مستقیم سر نقش قرار می‌گیرم. بعدا وقتی متن را می‌خوانم مسائلی مطرح می‌شود که با یکدیگر درباره‌اش گفت‌وگو می‌کنیم. درباره «آندره» هم باید بگویم در شخصیتش یک افسار گسیختگی یا بی‌قراری وجود دارد؛ بی‌قراری‌ای که موجب می‌شود زبان تند و تیزی داشته باشد و از رمانتیسیزم موجود در دیگر شخصیت‌ها فاصله بگیرد و به همه‌چیز نگاه منتقدانه داشته باشد.

وقتی ابعاد شخصیتی کاراکتر بیشتر برایم روشن شد به این نتیجه رسیدم، نه! اتفاقا علاوه بر اینها در حال آسیب رساندن به محیط پیرامونش است. با تصویر تازه‌ای از آندره مواجه شدم که گویی همواره افراد شاخصی با همین ویژگی‌ها را اطراف خودم می‌دیدم. مثلا افرادی که به هنر علاقه‌مند هستند و خلاقیت‌های کوچکی هم دارند اما نارضایتی باعث می‌شود به هیچ سرانجامی نرسند یا به دنبال هنر مورد نظرشان نروند. از سویی اطراف‌مان با افرادی مواجه هستیم که مثل آندره در وضعیت مناسب اقتصادی قرار دارند و هنر برای‌شان دستاویز یک خودنمایی ریزِ خانوادگی است.

در مقابل استعدادهایی همواره نگران آینده اقتصادی خود هستند و همین عامل موجب از کار افتادن‌شان می‌شود.

بله، اتفاقا شاید اگر شخصی پشتوانه عجیب و غریب اقتصادی نداشته باشد تمام زحمت و تلاش خود را صرف مسیر هنری‌اش کند، بلکه از طریق هنر و حرفه‌اش به کسب درآمد برسد. البته تصور می‌کنم در آندره یک جور افسردگی هم وجود دارد. در حقیقت از جایی به بعد دیگر متن چخوف پیش رویم نبود و براساس همان متنی پیش می‌رفتم که خودمان کمی جابه‌جا کرده بودیم. مهدی چاکری تغییراتی به وجود آورده بود و با شخصیتی مواجه بودیم که اینجا و در کشور ما هم زیست می‌کند.

اصولا چقدر از کاراکتری که به صحنه آمد محصول متن و چقدر حاصل تجربه‌های شخصی شما و گفت‌وگو با کارگردان بود؟

امروز با مخاطبی مواجه شدم که پرسید «چرا آندره شما اینطوری بود؟» و من در مقابل پرسیدم «شما انتظار چطور آندره‌ای را داشتید؟» معتقد بود آندره نمایشنامه «سه خواهر» فرد ملایم و رمانتیکی است، تا حدی خوب هم ساز می‌زند و انتظار داشت همین کاراکتر را روی صحنه ببیند. دقیقا نمی‌دانم چه زمان و چطور این اتفاق رخ داد ولی شخصیتی که روی صحنه ساخته شد جزییاتی دارد که این جزییات با همراهی من، کارگردان و دراماتورژ شکل گرفت. با کاراکتری مواجه شدم که آشفتگی‌های خاص خودش را داشت و احساس کردم خیلی لوس خواهد بود اگر مثلا همان آندره نمایشنامه را به مخاطب تحویل بدهم. ما آگاهانه به سمت آن آندره رمانتیکِ نوازنده چیره دست و کمی معترض به شرایط نرفتیم.

با خودم گفتم خب این شخص دیدگاه‌های خواهرانش را قبول ندارد و از بس ناراضی و افسرده است برای کارهای خودش هم ارزش قایل نیست. پس می‌توانستیم یک پوچگرای درست و حسابی امروزی از دلش بیرون بیاوریم. مثل همان افرادی که در جامعه ما وضعیت اقتصادی خوبی دارند و نمی‌توانند خودشان را جمع و جور کنند و به جایی برسند. گوشه‌گیری و انزوای خودخواسته آندره هم مایه‌های ساختن یک شخصیت امروزی را در خود داشت و در نهایت به آنچه روی صحنه آمد رسیدیم.

بازیگری تئاتر برای زنده کردن صحنه است

حتما شخصیت‌هایی هستند که شما آرزو دارید روی صحنه به آنها جان ببخشید. قبلا به ایفای نقش آندره فکر کرده بودید؟

نه اصلا؛ بلکه در جریان انتخاب و اجرای همین نمایش سعی کردم شخصیت را پیدا و فهم کنم.

تخریب آندره و نتیجه تصمیم‌هایش به حدی است که حتی وقتی در صحنه حضور ندارد اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار می‌دهد. خواهرانش مدام درباره او صحبت می‌کنند و از طرفی بخشی از مردم جامعه را نمایندگی می‌کند. به این ترتیب با یک شخصیت مهم در متن مواجه هستیم. این ویژگی‌ها موجب نشد فکر کنید که بهتر است حضور پررنگ‌تری در نمایش داشته باشد؟

نه، به نظرم همین اندازه کافی بود. به همه اینها فکر کرده بودم ولی شما ببینید حتی وقتی در صحنه حضور ندارد تاثیرش حس می‌شود یا درباره‌اش صحبت می‌کنند. بنابراین نیازی به اضافه کردن به نقش وجود نداشت و اتفاقا اگر جز این عمل می‌کردیم دچار خطا می‌شدیم. نکته جالب این بود که من –آندره- تمام حرف‌های پشت سر خودم را نمی‌شنیدم و فقط نسبت به آن بخشی واکنش نشان می‌دادم که در حضورم مطرح می‌شد. یعنی روی خط داستانی بازی می‌کردم که نسبت به بخش مهمی از آن آگاهی نداشتم. اینکه مطمئن باشم پیش از ورودم به صحنه تماشاگر به خوبی درباره من می‌داند خیلی نکته جذابی است.

دیگر نیاز نیست خیلی چیزها را برایش بسازید، چون از پیش در ذهنش وجود دارد.

دقیقا، به این ترتیب شرایطی برایم به وجود می‌آید که روی جنبه‌های دیگری از شخصیت و بازی تمرکز کنم.

برای نخستین بار با این نکته مواجه می‌شوم که خیلی هم برایم جذابیت دارد. اینکه بازیگر روی شناخت مخاطب از کاراکتر حساب باز کند.

این اتفاق می‌افتد چون بعضا در تئاتر داستان از ما جلوتر است. یعنی تماشاگر قبل از اینکه به سالن بیاید درباره «هملت»، «مکبث»، «ریچارد سوم» یا نمایشنامه «باغ آلبالو» و «سه خواهر» اطلاع دارد و آنها را مطالعه کرده است. حالا نکته‌ای که اهمیت پیدا می‌کند این است که من از کجای نقش شروع کنم، چون بازی‌ام باید طوری باشد که اطلاعات و داشته‌های تماشاگر به هم نریزد. در واقع چیزهایی جزیی و تا حدی تکمیلی به شخصیت آندره که تماشاگر از قبل می‌شناخت، اضافه کردم.

یعنی تصویر ذهنی بیننده از سبک بازی سعید چنگیزیان هم چندان مهم نبود و بیشتر نسبت به شناخت او از کاراکتر متمرکز شده‌اید.

بله، مگر اینکه احساس کنم به ضرر سعید چنگیزیان بازیگر تمام می‌شود. چون بین خودم و سعید چنگیزیان بازیگر تفاوت قایلم و اگر دست من باشد که به «انزوا و دیگر هیچ» راضی‌ام. فقط در لحظه‌هایی که احساس کنم به جریان تعادل بازیگری‌ام و حداقل کاریزمایی که باید روی صحنه داشته باشم خلل وارد شده است، بحث می‌کنم.

اگر نه که بهترین حالت برای من مخفی بودن است، حتی در بازیگری. خیلی دلم می‌خواهد ابتدا شناخته نشوم و این جریان را به نفع شخصیت تلقی می‌کنم. دوست ندارم کاریزمای سعید در دریافت بازیگر دخالت کند و علاقه‌ دارم نقش تا حد ممکن به آنچه نمایش نیاز دارد، نزدیک شود. کمتر پیش آمده که سر حضور بیشتر روی صحنه چانه بزنم و بیشتر همه‌چیز را به کارگردانی می‌سپارم که می‌داند کجا از من استفاده کند. تاکید دارم اگر کارگردان شناخت درستی از من داشته باشد حتی بر سر بود و نبود یک کلمه هم بحث نمی‌کنم.

اتفاقی که قطعا در نمایش «سه خواهر» هم رخ داد.

دقیقا، چون در نمایش سه خواهر به اندازه‌ای درباره شخصیت آندره صحبت می‌شد و اطلاعات وجود داشت که من فقط باید برای تکمیل این اظهارات و اطلاعات روی صحنه می‌آمدم.

بازیگری تئاتر برای زنده کردن صحنه است

اینکه از قبل برای ایفای نقش انتخاب می‌شوید محل اشکال نیست؟ به این دلیل می‌پرسم که بدانم خروجی کار وقتی شما انتخاب می‌کنید با زمانی که انتخاب می‌شوید چه تفاوتی دارد؟

وقتی با کارگردانی مثل حسن معجونی کار می‌کنم اصلا مشکلی پیش نمی‌آید اما بارها اتفاق افتاده کارگردان‌هایی پیشنهاد داده‌اند که من نپذیرفته‌ام؛ مگر اینکه وجهی از شخصیت برایم جذاب باشد. در گروه تئاتر لیو برای ایفای نقش‌ها انتخاب می‌شوم ولی در نمایش‌های دیگر یا فیلم‌های سینمایی این خودم هستم که انتخاب می‌کنم. اینها تجربه‌های متفاوتی در خروجی به وجود می‌آورند.

شما از معدود بازیگران تئاتر ایران هستید که تجربه همکاری ممتد با یک گروه ثابت را در کارنامه ثبت کردید. کمی در این باره و تاثیر چنین روشی بر کیفیت کار بازیگر توضیح دهید.

بله، در گذشته بازیگران بیشتری این شرایط را داشتند ولی امروز کمتر شده است. اما امروز این شکل از کار کردن در جامعه کوچک تئاتری که برای ما درست شده یا برای خودمان درست کرده‌ایم خیلی ایده‌آل به نظر می‌رسد. بازیگر در جریان حضور ممتد در یک گروه نمایشی است که برای ایفای نقش خاص ساخته می‌شود.

یعنی یک بازیگر متخصص ایفای نقش کاراکترهایی می‌شود که در آثار شکسپیر خلق شده و بعضی هم در جان بخشیدن به شخصیت‌های چخوف خبره هستند. این جنس بازیگران در گروه ساخته می‌شوند و همه‌چیز هم در نتیجه سالیان سال کنار هم بودن به وجود می‌آید. تقسیم نقش به اقتضای امکانات موجود و توانایی بازیگرها در گروه اتفاق می‌افتد. مثلا امکان داشت در نمایش «سه خواهر» گزینه بازی در نقش سرهنگ هم باشم ولی بیان من به آن شخصیت نزدیک نیست و بیشتر روی شخصیتی مثل آندره می‌نشیند. کمی رک گویی دارد و زمان‌هایی هم تند و تیز می‌شود و این حسن معجونی است که می‌داند من اگر رک و تند و تیز بشوم چه اتفاقی می‌افتد. می‌خواهم بگویم همه‌اش نتیجه شناختی است که در قالب گروه به وجود می‌آید.

اما خطر تبدیل شدن بازیگر به تیپ هم وجود دارد. مثلا شما در نمایش‌های «ایوانف» و «به خاطر یک مشت روبل» همینطور رک و تند و تیز هستید. به ویژه این ماجرا زمانی یک تهدید جدی به نظر می‌رسد که ببینیم گروه بر یک نمایشنامه‌نویس – اینجا چخوف- ‌و آن نویسنده شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی تکرار شونده خلق می‌کند.

درست می‌گویید اما چیزی که در تئاتر برای من خیلی اهمیت دارد این است که در صحنه برای آن شخصیت بازی کنم. توضیحش کمی برایم سخت است. یعنی سازوکار کلی صحنه خیلی بیشتر برایم اهمیت دارد.

کلی که شما یکی از اجزای تشکیل‌دهنده‌اش هستید .

واقعا برایم اینطور است و به همین دلیل هم می‌گویم هیچ‌وقت سعی نمی‌کنم حضورم در صحنه پررنگ شود و چنگ نمی‌زنم چیزی که خودم می‌خواهم اتفاق بیفتد. مهم درآوردن تم صحنه و ماجرایی است که کارگردان در ذهن دارد. البته تاکید هم می‌کنم در چنین شرایطی بازی من قطعا با نمایش قبل متفاوت می‌شود. حالا شاید شما بگویید عصبانیت تو در این نمایش تفاوتی با عصبانی شدن در تجربه‌ای قدیمی‌تر ندارد. این واقعا برایم اهمیت چندانی ندارد و به همین دلیل هم بازی‌ام هیچ‌وقت مورد توجه هیچ داوری قرار نمی‌گیرد. چون بازی من اصلا بازی شخصیت‌پردازی نیست. بازی در تئاتر، بازی برای تئاتر و بازی برای زنده کردن صحنه است. اصلا شاید شخصیت‌پردازی به آن معنا را بلد نباشم. مثل بازیگر کمدیا دلارته‌ای هستم که فقط نقش ارباب، رعیت یا نوکر را بازی می‌کند.

اصولا مشکل داوری‌ها این نیست که بازیگر را برمبنای اصول قدیمی قضاوت می‌کنند؟

مدل داوری‌ها الان اینطوری است و من ایرادی نمی‌گیرم. فقط می‌گویم لازم است به بازیگرانی بها بدهند که روی تئاتر متمرکز هستند نه روی خودشان و تنوع‌های عجیب. اصولا بودن و ایستادن روی صحنه برای من اهمیت دارد. اینطوری یاد گرفته‌ام و به نوعی بازیگر در اختیار کارگردان هستم. من بازی درمی‌آوردم. بازی پیدا می‌کنم. یعنی همه‌چیز را یکجا تکمیل می‌کنم و شب اول دو دستی به تماشاگر و کارگردان می‌دهم و دیگر به باقی ماجرا –یعنی شب‌های بعد- کار ندارم. بعدا از بازی کردن بالا و پایین‌های خودم لذت می‌برم.

بنابراین نقد صحیح شما را می‌پذیرم ولی می‌گویم خودم می‌دانم که تفاوت‌هایی وجود دارد، گرچه ظاهرم نشان می‌دهد یک دون ژوان تکراری یا آدم تند و تیز مشابه را بازی می‌کنم. از طرفی به این دلیل که تئاتر برخلاف سینما چندان هم روی بازیگر «فوکوس» نیست جای خوبی برای پنهان شدن است. همانطور که آقای معجونی ‌بارها گفته و من به درستی‌ این حرف معتقدم؛ تئاتر از شب اول به بعد برای خودم است. یعنی مسوولیتم را در اجرای اول انجام می‌دهم و در باقی شب‌های اجرا روی ریزه‌کاری‌های دیگری تمرکز می‌کنم. لذت خودم را می‌برم.

بازیگری تئاتر برای زنده کردن صحنه است

تجربه‌هایی هم در زمینه کارگردانی تئاتر محیطی و بازیگری سینما داشتید. علاقه شما به تئاتر بیشتر از سینماست؟

راستش سینما را به یک دلیل خیلی دوست دارم. اینکه فقط یک برداشت از من می‌خواهد و من هم عاشق این هستم که همین یک برداشت را بازی کنم و دیگر کاری به کارم نداشته باشند.

چرا؟

چون می‌دانم ‌تروتاز‌گی‌ام در همین برداشت‌های ابتدایی اتفاق می‌افتد و این موجب می‌شود که به سینما بیشتر از تئاتر علاقه داشته باشم. همان اتفاقی که این روزها در تئاتر برایم رخ می‌دهد و بعد از ١٢-١٠ شب اجرا دیگر از انجام کارهای روتین و منظم گیج می‌شوم؛ درحالی که تماشاگر با یک اجرای جدید مواجه می‌شود ولی برای ما خیلی چیزها درحال تکرار و تا حدی خسته‌کننده است. اما در سینما اینطور نیست. شما یک سکانس را فیلمبرداری می‌کنید و به سراغ سکانس بعد می‌روید. این الان برایم جذابیت دارد.

دنبال تنوع هستید؟

بله ولی هیچ‌وقت منکر این لذتی که از تئاتر می‌برم نخواهم شد. اینکه در یک ریتمی قرار می‌گیرم که توضیحش کار سختی است.

شما همزمان در دو نمایش «مترانپاژ» و «سه خواهر» به ایفای نقش پرداختید. فکر نمی‌کنید اگر بیشتر بر کاراکتر آندری متمرکز می‌ماندید اتفاق بهتری می‌افتاد؟

به نظرم نه؛ و از هر دو راضی هستم. البته این نگاه من است و به دیدگاه منتقدانه شما احترام می‌گذارم. قطعا چیزی وارد کار شده که این بحث به وجود آمده ولی توجیه دارد. اطمینان داشته باشید آنچه اجرا کردم تمام توانم بود. باید ببینیم قرار است به عنوان بازیگر چه کاری انجام بدهم؟ الان فقط دلم می‌خواهد کار کنم و هرچه در سر دارم بیرون بریزم. شاید مخاطب از من انتظار کار خاصی داشته باشد ولی انتظار من از خودم همین است که روی صحنه آمد. فضای ایده‌آلی در اختیار داشته باشم که وجوهی از یک شخصیت را بیرون بریزم. این شاید در راستای همان ایده‌ای باشد که قبلا گفتم، اینکه اجرای کلی یک تئاتر مهم است و نه شخص بازیگر. شاید توجیه به نظر برسد و شما بگویید همه توانت را بگذار اما واقعیت این است که همه توانم را به صحنه آوردم.

تاریخ انتشار: سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ | بازدید: 1 بازدید | توسط: python
برچسب ها: ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

گوناگون

تازه های معرفی نرم افزار اندروید

تازه های دنیای بازیگران