خانه » گوناگون » خاطره دردناک محسن چاوشی از پدرش (عکس)

برگزیده های سایت

اینستاگردی با ستاره های هالیوودی | از هیلاری داف تا آریانا گراندی خوشتیپ ترین بازیگران و ستاره های زن هالیوودی | بهترین تیپ ها و آرایش ها جشن عروسی پریانکا چوپرا و نیک جوناس | یک عروسی غربی شرقی جشن عروسی پریانکا چوپرا و نیک جوناس | یک عروسی غربی شرقی تیپ و استایل آذر ماهی بازیگران و چهره های مشهور ایرانی معرفی خوشتیپ ترین مردان انگلیسی | از دیوید بکهام تا هری استایلز با عجیب ترین و خفن ترین سواحل دنیا آشنا شود (عکس) اینستاگردی با مینا وحید بازیگر مشهور و پرحاشیه | روی خط اینستاگرام استوری های بازیگران و سلبیریتی های ایرانی در اینستاگرام (۳۲) جدیدترین عکس های بازیگران و ستاره های ایرانی و خارجی در اینستاگرام داغ ترین عکس و اخبار اینستاگرام ستاره های ایرانی و خارجی استوری های بازیگران و ستاره های ایرانی در برنامه اینستاگرام (۳۲) تصاویر بازیگران و تیپ و استایل ستاره های ایرانی و خارجی جدایی و طلاق های معروف سلبریتی ها + عشق های پایدار در میان ستاره ها معرفی افراد عادی که با خاندان سلطنتی جهان ازدواج کرده اند تصاویر بازیگران و اینستاگرام ستاره های ایرانی و خارجی (۵۰۶) ۲۰ عکس غمگین دخترانه بدون متن معرفی تمام ملکه های حال حاضر دنیا + مشهورترین تاج های ملکه ها

تازه های اخبار

بیشتر بخوانید

تازه های اخبار حوادث

بیشتر بخوانید
  • فان روز
  • اخبار
  • اسرار خانه داری
  • اخبار حوادث
  • بازار
  • اخبار ورزشی

خاطره دردناک محسن چاوشی از پدرش (عکس)

مجموعه : گوناگون

خاطره دردناک محسن چاوشی از پدرش (عکس)

 

به گزارش ایران ناز محسن چاوشی خواننده مشهور و محبوب کشورمان خاطره ای غم انگیز و عبرت آموز از پدرش تعریف نمود.محسن چاوشی با بیان خاطره ای از پدرش زمانیکه دچار کسالت بود، ضمن ابراز دلتنگی، به دنبال کنندگانش توصیه کرد که قدر پدرانشان را بدانند.

 

خاطره دردناک محسن چاوشی از پدرش (عکس)

 

محسن چاوشی با انتشار تصویری از خود و پدرش در اینستاگرام، خاطره ای نقل کرد که به این شرح است: «بعد عملش بهش غذا نداده بودن …گرسنه ش بود … گفت بابا گرسنمه.. گفتم بریم جگرکی حاج توکل؟؟ گفت چه جوری آخه پسرم؟ دزدیمش با لباس بیمارستان، زنگ زدم به آقا محمود گفتم بابام و دزدیدم دارم میارم… مغازه رو نبست و منتظر موند تا برسیم .. کرکره ها نیمه پایین بود… از بس استخون شده بود نمیتونست راه بره… چشماش بغض داشت ..گلوش گریه..

 

گفتم بابا چی دوست داری گفت جگر… جگر میخورد و جگرم کباب میشد… امشب ابوالفضل گفت بریم حاج توکل؟ گفتم بریم.. رفتیم و من همونجا نشستم‌ که بابام نشسته بود. پدر بودن سخته … پسر بودن خیلیییی سخت تر.

 

مادر عزیزه خیلی هم عزیزه اما پدر … هر چی که دوست دارید فکر کنید، قضاوت  بکنید ، فحش بدید ، آبرو ببرید .. بعد پدرم دیگه آبرویی ندارم .. قدر پدراتونو بدونید .. دلم تنگته لعنتی …»

 

خاطره دردناک محسن چاوشی از پدرش (عکس)

تاریخ انتشار: جمعه ۶ مهر ۱۳۹۷ | بازدید: 10 بازدید | توسط: python
جدیدترین مطالب
پربیننده هفته
پربیننده ماه

گوناگون

تازه های معرفی نرم افزار اندروید

تازه های دنیای بازیگران